ذات من شبیه برف دونه دونهست.
خدایا چرا منو انقدر موجود سرد و بیتفاوتی آفریدی؟ چرا حتی یه ذره گرما تو وجود من نیست؟ الان داشتم وبلاگ یکیو میخوندم که به شدت دلتنگ همسرش بود. واقعاً شبیه یه مرغ سرکنده بالا و پایین میپرید. اینهمه دوست داشتن، اینهمه بیقراری، اینهمه تالاپ تولوپ قلب. جالبه ولی من یادم نمیاد هیچوقت توی زندگیم اینجوری بوده باشم. درسته که در گذشته آدم بامحبتتر و گرمتری بودم اما باز هم به این شدت نبود. الان که دیگه رسماً زمستونم. حالا میتونید دلیل تنفرم از گرما رو بفهمید؟ :)
عیبی نداره مهربانم، دنیا به آدمهایی با قلب یخی هم نیاز داره💙 تو باید نماد برف میشدی روی کرهی زمین؛ یه برف نورانی که گاهی خورشید میشه و میتابه اما گرما نداره. قشنگ من، از یاد نبر که تو همهجوره زیبایی. بالاخره هرکسی نماد یه چیزیه و حتماً افرادی هستند که نماد آتیش، گُل و سبزه باشند.