بارون صدای احساسه
[تصویری که با شنیدن این آهنگ برام تداعی میشه، اون روزیه که بارون میاومد و معلم ادبیات عزیزم در دورهی راهنمایی که منو "ملیح" مینامید، ما رو آورده بود تو حیاط. یه دایرهی بزرگ زده بودیم و میچرخیدیم...]
یه جوری هق هق زدم
صدام زخمیه
این اون دردی که نمیفهمیه
یه دفعه پَرپَر شد پر پروازمون
گرفتهست چقدر دل آسمون...
من دلخورم تو هم هستی
ولی باز این غرورُ نشکستی
چی شده بیخوابی؟
تو که راحت رو من چشماتو میبستی...
درگیر درد مجنونم
مردم میگن که دیوونهام :)