باتلاق امنی به نام خانه
وضعیت روحی روانی من این روزها به این صورته:
من وقتایی که یه روز خونه موندم: آخیش چقدر همهچی خوبه. هیچ خری مزاحمم نمیشه و کسی اعصابم رو به هم نمیریزه. کاش تا ابد خونه بمونم.
همچنان من وقتی یه روز توی خونه موندم: ای بابا، پوسیدم دیگه توی این خونه. پاشم برم بیرون.
وقتی یک ساعته که بیرونم: خب که چی؟ این اسکولا بیرون چیکار میکنند؟ خسته شدم. دیگه برم خونه.
و این چرخه ادامه دارد...