فقط سه روز
گاهی قلبم با شوق فریاد میزند و میخواهد تمام این چیزها را ببیند. اکنون که من فقط از طریق لمس کردن میتوانم به چنین لذتی برسم، مطمئناً اگر توانایی دیدن داشتم این لذت دوچندان بود. با اینهمه ظاهراً کسانی که چشم دارند کم میبینند. تصاویر، رنگ و حرکت که جهان را پر میکنند بدیهی است. شاید، انسان برای چیزی که دارد کم قدردانی میکند و مشتاق چیزی است که ندارد. اما بسیار مایهی تاسف است که در جهان نور نعمت بینایی تنها به عنوان وسیلهی راحتی و آرامش صِرف استفاده میشود، به جای آن که وسیلهای باشد برای بالا بردن کمال در زندگی.
اگر من رئیس دانشگاه بودم واحدی اجباری با عنوان «چطور از بیناییتان استفاده کنید»، ایجاد میکردم تا استاد با تلاش فراوان به دانشجویانش نشان دهد چطور با دیدن واقعی چیزهایی که بیتوجه از کنارشان میگذریم میتوانند شادی را به زندگیشان بیفزایند و همچنین سعی کند قابلیتهای بیرونق و نهفتهی دانشجویانش را بیدار کند.
در حالی که من در ذهنم تجسم میکنم، تو هم فکر کن و ذهنت را متمرکز کن که چطور از بیناییات استفاده خواهی کرد، اگر فقط سه روز برای دیدن فرصت داشته باشی؟
کتاب سه روز برای دیدن هلن کلر