اینگونه به نظر می‌رسد که تو هنوز هم، زندگی را چیزی مستقل از زندگان می‌بینی، که به راه خود می‌رود و آنچه خود می‌خواهد انجام می‌دهد؛ و این، البته خوب می‌دانی که درست نیست.

زندگی، در بسیاری از لحظه‌ها، عاری از هر نوع معنا و مفهومی‌ست. این، ما هستیم که با مجموعه‌ی عملکردهایمان به زندگی معنا و مفهوم می‌بخشیم. زندگی، به خودی خود، نه بد است نه خوب، نه تلخ است نه شیرین، نه ظالمانه و نه سرشار از عدالت...

انسان فقط یک موجود زنده نیست؛ بلکه خود، هم زنده است و هم زندگی‌ست.

انسان هنوز یاد نگرفته آنگونه به حوادث نگاه کند که تلخ‌ترین و دردناک‌ترینِ آنها را هشیارکننده، نیرودهنده، تجربه‌بخش، برانگیزنده و آینده‌ساز ببیند.

باور کن که این نگاهی بسیار فلسفی، پیچیده و عمیق به زندگی و ارزش‌های آن نیست، این فقط ساده نگاه کردن است؛ ساده و صادقانه و سازنده نگاه کردن.

ما روزگار خویشتنیم، زمان و زمانه‌ی خویشتنیم، و جایگاهِ خویشتن.

ما نفْس زندگی هستیم، و ماده‌ی زندگی، و روح زندگی...

آیا زندگی را چگونه می‌خواهی؟

ما را آنگونه بخواه، و ما را آنگونه که می‌خواهی بساز!

از هم‌امروز

از همین حالا...

#بخش‌هایی از نامه‌ی بیست و دوم

#کتاب چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

#نادر ابراهیمی