ژانویهی ادایی
برای من که از وقتی خودمو شناختم، احوالاتم رو جای جای دنیام ثبت میکردم، این مدت ننوشتنم زیادی بوده. من وقتی مدت زیادی نمینویسم، یا همهی حرفامو دارم به صورت شفاهی بیان میکنم یا همهاش رو میریزم توی خودم. حقیقت اینه که ما هیچوقت نمیتونیم بفهمیم پشت چهرهی آروم یه نفر چه هیاهویی در جریانه.
قبلنا خیلی خودم رو در برابر خوانندههام مسئول میدونستم. فکر میکردم همیشه باید بنویسم تا بتونم راضی نگهشون دارم. اما این روزا برام مهم نیست کی منو میخونه و کی نمیخونه و حتی فکر نمیکنم کسی حرف خاصی با من داشته باشه که بخوام کامنتا رو باز کنم. کلا هیچکدوم از ما آدمهای مهمی نیستیم. 'یه ذرهی خیلی ناچیز تو جهانی که تموم نمیشه.' پس بیخیال تعارفات مرسوم.
ماه ژانویه به نظرم خیلی جینگول و اداییه. برخلاف دسامبر که سرسنگین و باوقاره. ژانویه برای من تداعیکنندهی مناسبات تینیجریه و روح پیرم احساس میکنه برای این کارا زیادی پیر شده. بنابراین ژانویه ماهی نیست که دوسش داشته باشم.
چنلم رو پرایوت کردم. احساس میکنم یه جمع صمیمیتری رو کنار خودم نگه داشتم. اگرچه یه سری از اعضا رو نمیشناسم و اونا هم به صورت مرموزانهای هیچی نمیگن :) ولی خب باید بگم من یه هیولا نیستم اگر از من میترسید. باهام حرف بزنید، نظرتونو بگید، آهنگ بفرستید. خوشحال میشم. در مورد اینکه آیا چنل قراره پرایوت بمونه یا نه فعلا تصمیمی نگرفتم ولی در حال حاضر از این وضعیت راضیام. فعلا میخوام یه مقدار توی عضوگیری سختگیرانهتر رفتار کنم.
*احتمالا به زودی خیلی کوتاه کامنتا رو باز میکنم که اگه حرفی باهام دارید بزنید. اونم فقط به خاطر اینه که براتون ارزش قائلم و با خودم میگم شاید یه نفر بخواد چیزی بگه¯\_(ツ)_/¯ حتی اگه اون چیز، چیز خوشایندی نباشه. بله، من باجنبهتر از چیزیام که فکرشو میکنید و اگه انتقادتون از من به جا و محترمانه باشه، بهش فکر میکنم.
فعلا همین