موهای موج‌دارم رو دوست دارم. اگه جلوی موهام کوتاه نبود یا همینطوری بی‌دلیل گاهی هوس نمی‌کردم که صافشون کنم، می‌تونستم ادعا کنم که هیچ مشکلی باهاشون ندارم! پیچ و تاب مو از نظر من دلبرش می‌کنه :) این موها با ناز به پایین کشیده شدند و همینجوری صاف مسیرشون رو طی نکردند. مثلاً موهای فرفری دیگه خیلی زیاد ناز داشتند که هی مسیرشونو تغییر دادند، هی مسیرشونو تغییر دادند تا آخرش برسند به مقصد! شونه رو گرفتم دستم و رفتم جلوی آینه. شروع کردم به شونه کردن موهام. به چهره‌ام نگاه می‌کردم. من واقعاً مهربانو دوست دارم. اون دختر قشنگ منه.

دیشب زمانی که داشتم Inside out 2 رو می‌دیدم، دریافتم که "شادی" چقدر حواسش به رایلی بود و چقدر خالصانه دوسش داشت(باید این انیمیشن رو دیده باشید تا متوجه منظورم بشید.) البته حس‌های دیگه هم رایلی رو دوست داشتند ولی شادی از همه بیشتر. به این می‌اندیشیدم که درون منم حتماً یه شادی هست که از همه بیشتر دوسم داره و لبخند زدم :) من دارم تلاش می‌کنم آدم بهتری باشم. هدف زندگانی هم اینه که از چیزی که هستی نسخه‌ی بهتری بسازی.

*بعضی وقتا وقتی دارم اینجا می‌نویسم، وسطاش خوابم می‌بره و همش امیدوارم که دکمه‌ی "ثبت نوشته و انتشار" رو فشار ندم. چون احتمالاً یه سری چیزا رو چرت و پرت نوشتم :)))))))))))