ظرفیت امروز✅
با خودم گفتم: امروز، روز منه. تا جایی که میتونم از لحظه به لحظهاش لذت ببرم.
یادم نیست این چندمین سالیه که روز تولدم تنهام و کسی همراهیام نمیکنه. انگار همه توی این روز به خصوص یه کاری برای انجام دادن دارند. از این بابت ناراحتم؟ به هیچ عنوان.
مدت زیادی بود که جایی نرفته بودم. پس تا لحظهٔ رفتن مردد بودم که حالا دست خودم رو بگیرم و کجا ببرم؟ اگه میخواستم به فکر کردن ادامه بدم، کمالگراییام هم میاومد وسط و تهش هم به هیچ نتیجهای نمیرسیدم. تردید نمیخواستم. پس خیلی سریع تصمیم گرفتم برم سینما. فیلمی که انتخاب کردم، پول و پارتی بود. من خیلی وقته واقعاً از سینمای ایران ناامید شدم :))))) این فیلم رو هم فقط به خاطر این دیدم که یه مقدار حال و هوام عوض بشه. جالب بودا ولی محتوای خاصی نداشت :) میتونم بگم ساعتهایی خندیدم و از دنیای واقعی فاصله گرفتم. بعدش میخواستم با اتوبوس برگردم خونه. به جرأت میگم کل زمانی که توی اتوبوس بودم، داشتم به منظرهٔ بیرون نگاه میکردم و به موسیقی گوش میدادم. ازدحام آدما، مغازهها، خونهها. غرق توی لحظهٔ "حال" بودم و از تکتک جزئیات لذت میبردم؛ آجرها، تار و پود لباسها، لبخند آدمها❤️ اتوبوسگردی خوبی بود :) یکی از چیزهاییه که واقعاً ازش لذت میبرم😍 امروز همچنین به چندنفر لبخند زدم و حس خوبی گرفتم :)
الانم برگشتم خونه و میخوام پیتزا درست کنم😍 و بعدش احتمالا فیلم رستگاری در شاوشنگ رو ببینم💚