اون رستوران دنج
امشب با دوتا از دوستام شام رفته بودم بیرون. خیلی خوش گذشت :) رستورانی که رفتیم هم خیلی محیطش خوب بود و واقعاً لذت بردم❤️ یکیشون همونی بود که گفتم موقت اومده ایران. به زودی قراره برگرده. چقدر دلم قراره تنگ بشه :) هعی... واقعاً کمتر کسی رو دیدم که انقدر بامعرفت و حمایتگر باشه. براش آرزو میکنم که بهترین اتفاقا براش بیفته همیشه. شرایطم رو بهش توضیح دادم و واقعاً فهمید چمه. چیزی که خودم میدونستم ولی انگار نمیتونستم بهش برسم. فهمید حالم خوب نیست. فهمید که چقدر احساس پوچی میکنم و دلیلش رو هم فهمید. میدونی؟ این خیلی مهمه که آدم دوستهای در دسترسی داشته باشه. یعنی از اونا که وقتی گیر کردی طرف خودشو با یه زنگ برسونه بهت. در غیر اینصورت هرچقدرم با طرف صمیمی باشی، بازم نمیتونه کمک چندانی بهت بکنه. من میتونم بگم به جز اون همچین دوستی تو زندگیام ندارم. و این یکی از حسرتهای زندگی منه :) بگذریم. بهم میگفت تو خیلی درونگرایی. طوری که حتی اطرافیانت هم نمیتونن بفهمن حالت خوب نیست. این واقعاً حقیقت داره. تقریباً هیچکس نفهمید؛ هیچکسِ هیچکسِ هیچکس :) بهم گفت مراقب خودت باش؛ مراقب روح و روانت :)💛