تکیهگاه
امروز یه پسری که سندروم داون داشت اومد سرشو گذاشت رو شونه من و برگام ریخت واقعاً :)))))))))) این همونیه که فال میفروشه و یه بار در موردش صحبت کرده بودم. به زور فالاشو میاندازه بهت و یه جورایی اذیتکنندهست. وقتی اومد نشست پیشم و سرشو گذاشت رو شونهام، یه خانوم دستفروش بهم گفت: زیاد بهش رو نده، اذیتت میکنه. بعد من یکم بعد پاشدم رفتم اونور نشستم و اون پاشو دراز کرد رو صندلی. واقعاً دلم براشون میسوزه. خیلیاشون متوجه نیستند چیکار دارند میکنند🥲💔 اما دوستم معتقد بود نباید دلم بسوزه. دست خودم نیست :)