می‌دونم که تا چند وقت آینده سرم خیلی شلوغ خواهد شد. اما از شدت اضطراب نمی‌تونم کاری انجام بدم. نشستم یه گوشه و نمی‌دونم باید چیکار بکنم. کارهای زیادی توی ذهنم می‌رفتند و می‌اومدند. روی کاغذ نوشتمشون و حالا ذهنم یه مقدار آروم گرفته. دست کم می‌دونم چیزی رو فراموش نمی‌کنم. اما همیشه شروع کردن به کار خیلی سخته. ترس از هزار و یک چیز درون آدم بیدار می‌شه: "اگه نشه چی؟ اگه نتونم؟ وای یعنی چه اتفاقی ممکنه بیفته؟"

یه چیزی از درون بهت می‌گه: حالا تو شروع کن. حالا امتحانش کن.

ولی فکر كنم این صدا خیلی ضعیفه. چون اونقدری روی آدم تأثیر نمی‌ذاره که منجر به بازخوردی بشه. شاید هم من نمی‌خوام حرفش رو گوش بدم.

مهربانم، بیا با هم شروع کنیم و انجامش بدیم. مهم نیست که تهش چی می‌شه. فقط بیا یکم بریم جلو و همین از نظر من کافیه. می‌تونی❤️