چندوقتی هست که شبا بدون اینکه متوجه باشم خوابم می‌بره. زندگی‌ام دشوار شده. البته یه روزایی دشوارتر هم می‌شه؛ وقتایی که کارام به هم می‌پیچه :) اینه که کلا خیلی فرصت نمی‌کنم بهتون سر بزنم یا کامنت بذارم. اما واقعاً به یادتون هستم. بچه‌های بلاگفا برای من آدمای خاصی هستند. خیلی خوشحالم که از کل آدمای دنیا تونستم شماها رو اینجوری و در این فضا پیدا کنم❤️ امروز خیلی کلافه و بی‌حوصله بودم و البته از زمین و زمان متنفر. با اینکه کلی گفتم و خندیدم ولی جدا حالم خوب نبود. انگار خنده‌هام فقط برای حفظ ظاهر بود. انگار که از ته دلم نبود. انگار که مجبورم کرده بودند بخندم. چمیدونم والا. احساس می‌کنم یکم باید آسون‌تر بگیرم به خودم. انقدر خودم رو اذیت نکنم. حتی اینکه به خودم استراحت بیشتری بدم. وقتی رابطه‌ات با درونت دچار اختلال بشه، حالت هم به هم می‌ریزه...