فال مهربانی
امروز توی مترو یه پسره رو دیدم که سندروم مهربانی(داون) داشت. داشتم آهنگ گوش میکردم که اومد پیشم و خواهش کرد ازش فال بخرم. گفتم نمیخوام. خیلی اصرار کرد. حتی دستمو گرفت و بوس کرد. منم حقیقتا برگام ریخته بود و نمیدونم چرا خندهام هم گرفته بود! از روی مسخره کردن نبودا. از این وضعیتی که توش بودم خندهام گرفته بود. و منم گاهی جایی که نباید خندهام میگیره :)))))))))))))))))
خلاصه خیلی دلم براش سوخت و در نهایت یه فال ازش خریدم. اینجور آدما واقعاً خیلی معصوماند و تو این معصومیت رو کاملاً حس میکنی ازشون. وقتی که رفت، فال رو باز کردم و دیدم حقیقت نداره. حداقل برای حال و روز الانم نبود :) اولینبار بود که فال حافظ برای من چرت و پرت و غیرواقعی درمیاومد. بابتش ناراحتم :) البته من اون فال رو خودم انتخاب نکرده بودم. اون پسرک بهم داد. شاید اگه خودم برمیداشتم بهتر میشد. اما خب پشیمون نشدم از خریدش.