خیلی حوصلهٔ انجام کاری رو ندارم. به شدت خوابم میاد و حتی حوصلهٔ خوابیدن رو هم ندارم. دلم می‌خواد کاری رو انجام بدم ولی از کمبود انرژی‌ام نمی‌تونم :] یه سری چیزها یاد آدم که می‌افته، ناخودآگاه به فکر فرو می‌ره... امروز جلوی مترو یه پسر گندهٔ بی‌فرهنگ رو دیدم که آشغالش رو از ماشین پرت کرد بیرون؛ بستنی قیفی با چند تا دستمال‌کاغذی! قشنگ احساس انزجار بهم دست داد. احساس انزجاری که درونم حرکت می‌کرد... خیلی متاسف شدم برای این آدم و برای فرهنگ پایینش... شاید یکی با خودش بگه: این که مسئله خاصی نیست! اما چرا هست! اتفاقاً هست! امروز بعدازظهر یه تایمی باد شدید می‌اومد و من با چشم خودم دیدم علاوه بر گرد و خاکی که توی آسمون بود، یه کیسه فریزر هم توی هوا می‌چرخید! نمی‌دونید چقدر صحنهٔ چندشناکی بود! و خب احتمالش هست که هرلحظه چیزهایی نظیر اون کیسه فریزر برن تو چشم یه رهگذر بدبخت از همه‌چیز بی‌خبر! اصلا از طوفان صرف نظر کنیم! شما یه لحظه تصور کن یه آدم بی‌شعور بستنی‌اش رو پرت کرده تو خیابون. هر ماشینی که رد می‌شه، چرخش ممکنه اینو له کنه و علاوه بر کثیف شدن خود چرخ، این بستنی بیشتر پخش آسفالت می‌شه و واقعاً صحنهٔ خیلی چندشی رو ایجاد می‌کنه. نمی‌دونم یه سریا با خودشون چی فکر می‌کنند که زباله‌هاشون رو می‌اندازند توی خیابون و جوی و کوچه و هرجایی غیر از سطل زباله! الان شاید یه سریا بگن: خب اره، بعضی زباله‌های تر مثل همین بستنی رو نباید انداخت توی خیابون. ولی آشغال تخمه و این چیزای کوچیک که اشکالی نداره! اما چرا اشکال داره! هیچ فرقی نمی‌کنه اندازهٔ اون زباله چقدر باشه یا نوعش چی باشه. زباله، زباله‌ست و کسی که زبالهٔ تولید‌شده توسط خودش رو می‌اندازه به جز جایی که باید، بی‌فرهنگه. توصیه می‌کنم توی ماشین‌هاتون حتما نایلون پلاستیکی داشته باشید و زباله‌هاتون رو بریزید توی اون. وقتی خواستید پیاده بشید، همون رو گره بزنید و بندازید توی سطل زباله. یا توی کیف‌هاتون همینطور که اگه جایی بودید که سطل زباله دم دستتون نبود، اون زباله رو بندازید توی همون نایلون و بذارید توی کیفتون تا زمانی که برسید به یه سطل زباله و به همین ترتیب...

راستش نمی‌دونم جایگزین دوستدار محیط زیست نایلون پلاستیکی تو اینجور مواقع چی می‌تونه باشه ولی اگه پیشنهادی دارید، خوشحال می‌شم به منم بگید.