با خودت که تنها می‌شی، به خیلی چیزا فکر می‌کنی. به آدم‌های رفته، به خاطرات، به غم‌ها و شادی‌هایی که گذشتند. گاهی اون خاطرات اونقدر برات دور به نظر می‌رسند که انگار واقعی نبودند. انگار همه‌شون رو توی رویا دیده بودی :) یه رنگ محو‌اند انگار... و جای خالی آدما انگار تا ابد توی قلبت می‌مونه. با این تفاوت که دیگه اون جای خالی اذیتت نمی‌کنه. مثل حفره‌های خالی عزیزی که گاهی بهشون سر می‌زنی و باهاشون خوش و بش می‌کنی. و زندگی همیشه رسیدن نیست، همیشه موندن نیست. الان که دارم می‌رم پیش پاری خیلی یادت افتادم. یاد اون غروب‌هایی که تو منو رسوندی اونجا :) امیدوارم هرجای دنیا که هستی حالت خوب باشه.