گفته بودم از شب‌های قبل از ارائه‌هام اصلا خوشم نمیاد؟ چون می‌تونم بگم تقریباً نود درصد مواقع واقعاً حال خوبی ندارم اون شب‌ها :) هی هم با خودم می‌گم: سخت نگیر! سخت نگیر! ولی باز هم سخت گرفته می‌شه. خلاصه که کمال‌گرایی خیلی بده. برای اینکه زندگی راحت‌تری بشه داشت، باید سعی کرد به صورت ریشه‌ای درمانش کرد و اونو کاهش داد...

اما امروز ارائه‌ام رو دادم و تموم شد. خوشحالم و به نظرم خوب بود😍

با اجی صحبت می‌کردم و بهش گفتم یه سری آدما رو دیدم تو محیط کار که خیلی زرنگ‌اند. یعنی به عبارتی زبل‌اند، تیز و بُز‌ند و همچین چیزایی. اینا آدمایی‌اند که چندبعدی هستند و خب خوبه. این یعنی تجربیات بیشتری دارند، کاربلدترند و کلی چیز می‌شه ازشون یاد گرفت. اگرچه شاید در ابتدا دافعه داشته باشم نسبت بهشون اما به مرور بهتر خواهد شد. اگر نخوان از این زرنگ بودنشون سواستفاده کنند و بقیه رو خر فرض کنند البته :)