از بیهوده بودن بیزارم!آدمی باید مفید باشد وگرنه همان بهتر ک نباشد! احساس بیهوده بودن، روح آدمی را مچاله می کند!شاید حتی با خودش بپندارد: هستم ک چه؟ حالا ک هستم آیا کهکشانها خوشحال اند؟ آسمان لبخند می زند؟ خورشید نور می پاشد؟ ستاره ها چشمک می زنند؟مهم تر از این ها، آیا حس زنده بودن در سراسر وجودم جاریست؟ یا همچون دودی هر لحظه بیشتر از قبل از وجودم تبخیر می شود؟خیلی حرف ها دارم برای گفتن اما نمی دانم چرا ب کلمه تبدیل نمی شوند! انگار کلمات هم با من سر ناسازگاری دارند! آه ...بگذریم ک همه مان رهگذریم... :)

#مهربان