تنهاییِ کُشنده
ماها داریم تو تنهایی خودمون میمیریم دوستان. یارو رو نگاه میکنی امروز با یکیه، فردا با یکی دیگهست، پس فردا میره سمت آدم سوم و همینطوری سعی میکنه تنهاییاشو پر کنه. بپذیریم که تنهاییم و این تنهایی داره بیچارمون میکنه :]
اما مسئله اینجاست که اگه ما هر روز بخشی از احساساتمونو، جسممونو برای یه رهگذر خرج کنیم، تهش چی میشه؟ قبول داری که ظرف وجودی ما محدوده؟ انرژی و احساسات و جانمون محدوده؟
پس اتفاقی که میافته اینه که دیگه احساسات کافی به منظور خرج کردن برای یه آدم درستو نخواهیم داشت. دیگه جونی نخواهیم داشت.
بهش فکر کن!