قفسِ خالی؛ پرندهای که رفته است.
دارم به این میاندیشم: آدمهایی هستند که خیلی وقت است رفتهاند. روحشان از کالبد خاکی جسمشان رفته است به جای دیگری. اما این کالبد بیرنگ هنوز کنار شماست، بی آنکه بپوسد.
گاهی پیش میآید که وقتی از آنها چیزی میپرسید پاسختان را میدهند. البته این همیشه اتفاق نمیافتد. گاهی هم به شما وعده میدهند که: "همه چیز درست میشود."
هیچچیز درست نمیشود امّا. اینها مُشتی حرف مفت است. کسی که رفته است چطور میتواند همهچیز را درست کند؟
آخر سر چه میخواهید بکنید؟ میمانید و هر روز با یک مُرده سخن میگویید؟
یا در فرجام بر آن میشوید که کالبد و روحتان را از ارتباطی ناگسستنی با او جدا کنید؟ حتی اگر سوگند خورده باشید که تا ابد کنارش خواهید ماند؟
زندگی به ناگزیر دردهایی برای ما میآورد. اگر دردی نباشد، لذتی هم نیست و اگر از دوران تاریکی عبور نکرده باشید، نور، پیرامون شما هدر میرود و قدرش را نمیدانید. همانطور که اگر هوا همیشه آفتابی باشد دلزدهتان میکند.
ختم کلام این است: بیندیشید به آنچه در اطرافتان اتفاق میافتد و نگاه ژرفبین خود را به زندگیتان بدوزید✨