دوست داشتن یا داشتن دوست؟
وی با کارهایش نفرت را در وجود من بیدار میکند...
در حقیقت نبایدی وجود ندارد. نمیخواهم خودم را بابت تمام نفرتها و خشمهایی که در وجودم است، سرزنش کنم. من روزی همهٔ اینها را رها میکنم اما نه به خاطر آن ابلهانی که باعثش بودند، که به خاطر خودم... اما حقیقت این است که هنوز راهش را پیدا نکردهام. چطور میشود بیآنکه ضعیف و بیعرضه به نظر رسید، تمام این خشمها را رها کرد؟
دیگر خودم را به هیچکس نزدیک حس نمیکنم. خیلی دلم میخواست اگر میتوانستم دوستان نزدیک خوبی داشته باشم. اما حقیقت این است که گویی معنای رفاقت نزد من و آدمهای دیگر با هم متفاوت است و این اختلاف نظر باعث میشود که نتوانیم رفیق هم بمانیم. من رفیق دختر کم دارم ولی نمیتوانم بعضی رفتارهایشان را تحمل کنم و روی مخم میروند. البته در مورد همه صحبت نمیکنم. بعضیها واقعاً خوب هستند. بعضیها واقعاً دوستداشتنی هستند. مثل یکسری از دوستان دختر وبلاگیام❤️ اما خب کاش در دنیای واقعی هم داشتمشان. کاش میشد به آنها نزدیکتر بودم. یا دست کم دوستان خوبی در دنیای واقعی داشتم.
در مورد رفاقت با پسرها هم باید بگویم قشنگ است. البته به شرطی که فراتر نرود :) اگر بخواهد فراتر برود یک طرف ماجرا آسیب میبیند و اکثراً هم فراتر میرود دست کم طبق تجربههای من. اگر پسری بتواند شما را فقط به چشم یک رفیق صمیمی ببیند خیلی ارتباط قشنگی بین شما شکل خواهد گرفت. که البته چنین چیزی معمولاً اتفاق نمیافتد.
خیلی جالب است که من همزمان که از تنهایی خودم لذت میبرم، در حال حاضر احساس نیاز به دوست را در وجودم دارم. شاید باید بگذارم بگذرد و به آن اهمیتی ندهم تا بتوانم کارهای جالبتری را در تنهایی خودم امتحان کنم و سر خودم را گرم کنم.
هرچه باشد دوستی با من کار آسانی نیست و هرکسی از عهدهٔ آن برنمیآید. البته اگر این را حمل بر خودشیفتگی نمیگیرید. اگر هم میگیرید بگیرید :)))) مهم نیست.
خیلی آدمها خیلی چیزها را به شما نمیگویند یا توی وبلاگهایشان آن را نمینویسند. من چرا مینویسم؟ :)
خلاصه گمان نکنید آنها روشنترند یا تاریکیهای کمتری دارند. حتی اگر خیلی مصنوعی بکوشند به شما نشان بدهند که همه چیز در زندگیشان خوب است. حتی اگر غر نزنند.
+اگر از وبلاگ من انرژی منفی دریافت میکنید یا گمان میکنید خیلی غر میزنم و منفیبافی میکنم، دیگر آن را نخوانید. با تشکر 🌱
++من وقتی خوب نیستم نمیتوانم وانمود کنم که خوبم :)