امروز که داشتم قسمتی از پادکست چای با بنفشه رو گوش می‌دادم، نام حیوانی به اسم "قاقُم" رو شنیدم و متوجه شدم که یه موجود گوگولی سفیده که از پوست شکمش به عنوان یه خز گران‌بها و نرم استفاده می‌کردند. در ادبیات پارسی قاقُم نشانهٔ سپیدی هست. مثلا قاقُم‌نما یعنی سپیدنما، قاقُم‌عارض یعنی سپیدچهره و قاقُم‌پوش به معنای سپیدپوش هست. البته پرسش من اینه که چطور دلشون می‌اومده این موجود گوگولی رو بکشند؟🥺

و این قسمت خسرو و شیرین پُر بود از تشبیه‌های به شدت زیبنده‌ای که انگار شکر در جان آدمی می‌ریخت🥰 و البته به شدت هم لذت بردم❤️

داشتم به این می‌اندیشیدم که اگه من توی اون دوران زندگی می‌کردم چقدر جالب می‌شد. یا اینکه دست کم می‌تونستم مثل یه بینندهٔ خارجی به اون زمان سفر کنم و فقط ببینم چطور بوده زندگی‌ها :) اینجوری جانم پر می‌شد از شوق و لذت...🥰

پ.ن: یه بخشی از چیزایی که نوشتم رو از اینجا برداشتم.