بوستان
همیشه که نباید به جاهای خیلی مجلل رفت. همیشه که نباید چیزی را دید که بقیه به آن اثر هنری میگویند. گاهی باید به تماشای چیزی نشست که از دید آدمیان معمولیست؛ شاید هم نازیبا.
مگر آدم از پارک رفتن ذوق میکند؟ آدم بزرگها را میگویم؛ تا آنجا که میدانم، آنها از چیزهای زیادی ذوق نمیکنند، بله؟
حالا بحث را کش نمیدهم. هرچند به نظر میرسید میتوانم با ادامه دادنش یک اثر ادبی بیافرینم. اما فعلا مجالش نیست.
امروز به پارک ملت رفتیم. البته همه چیز سادهتر از آن بود که بشود نامش را یکجور بازدید رسمی گذاشت. با این حال کوشیدم از لحظه لذت ببرم. حظ کردن و غرق شادی شدن در یک لحظه چیزیست که تازگیها جایش را در قلبم باز کرده است. با اینکه اگر ژرفتر نگاه کنیم، درمییابیم که همهچیز لحظه است و لحظه هیچچیز نیست. این بدان معناست که همهچیز در لحظه خلاصه میشود؛ همهٔ احساس و رنگ و شادی. اما این لحظه کوتاه است. این را زمانی میشود دریافت که حبابش ترکیده باشد و آدمی از آن دور. هرچه بیشتر فاصله میگیری، از شدت احساس و رنگ و شادی کاسته میشود و شاید نشود به روشنی آنها را به یاد آورد. این یکی از دردناکترین تجربههایم بوده است.
اجی برای نخستین بار دستپخت خودش را آورده بود که بخوریم🥰 باید بگویم مزهاش خوب بود. تحسینش کردم. این به نظرم هنر میخواهد که آدم بداند چطور هر چیزی را باید به بهترین شیوه بپزد. چطور یک چیز را مزهدار کند که بو و مزه اولیهاش تغییر کند و سپس اینکه چاشنیهایش اندازه باشد. کلی کلاغ و گربه دورمان جمع شده بودند و غذا میخواستند. هر چند دقیقه یکبار مقداری از غذا را برایشان پرت میکردیم و آنها میخوردند.
باید اعتراف کنم که کلی حرف زدیم. از هر دری که بشود فکرش را کرد. گرههای ذهنی به روشهای گوناگونی میتوانند باز بشوند؛ حرفزدن هم یکی از راههایش. خیلی احساس سبکی کردم. جالبتر اینکه در کنار اجی اصلا دنبال پیدا کردن حرفی برای گفتن نیستم. تنها به حرفهایی که میتوانم بزنم میاندیشم و بی هیچ درنگی بیانشان میکنم. این بسیار مهم است. این آدمها، آدمهای واقعی زندگی شما هستند.
اندکی پستر در پارک قدم زدیم و کلی خندیدیم😁 و در فرجام عکس هم گرفتیم :) لالا لالالالا❤️
اجی باور دارد که چشمهایم زیباست و نیازی به آرایش چندانی ندارد. این را وقتی گفت که از دردسر داشتن خط چشم برایش میگفتم.
اتوبوس که میرفت، به اجی گفتم: این مسیر را دوست دارم. انگار اتوبوس از جاهایی میگذرد که روح شهر را میشود دید و جریان زندگانی را.