کادوپیچ کردن:

دارم به انتها نزدیک می‌شوم. دوستان ممنونم از تبریک‌هایتان ولی دلم نمی‌خواست از روی دلسوزی بیایید به من تبریک بگویید :) یک لحظه حس کردم چقدر بدبختم که همچین موضوعی را در گلخانه‌ام بیان‌ کردم :) خیلی قشنگ‌تر می‌بود اگر تمام این تبریک‌ها در روز تولدم اتفاق می‌افتاد :) اما به هرحال ممنونم🧡

برای نخستین بار هدیه‌ای را که برای اجی خریدم، خودم کادو کردم. با کاغذ کادوی طلایی اکلیلی. خیلی با آن ور رفتم تا بالاخره شد🥰 کادو کردن هم سخت است‌ها! شاید همه کارها تا قبل از نخستین اشتباه و وررفتن با آن دشوار باشند. کسی چه می‌داند؟ مثلاً از کجا معلوم بار اولی که سوپ درست می‌کنی، چقدر احساس سختی می‌کنی؟🤔 اما پس از چندبار انجام دادن روشن است که به اندازهٔ بار اول احساس دشواری نمی‌کنی.

خیلی نگران بودم بسته‌ام امروز نرسد چون حاوی کادوی اجی بود. ولی خب خداروشکر که رسید😁

این نخستین بار است که سلیقهٔ او را در انتخاب هدیه کاملاً در نظر می‌گیرم😂 همینی که هست!

از اینکه مدت زیادی است به وب‌هایتان نیامده‌ام حس خوبی ندارم... اما وقت نداشتم. کارهایم خیلی زیاد شده است. به همین زودی‌ها می‌آیم و برایتان می‌نویسم🌱