60
در خاطر ماندن:
استاد امروز میگفت: هنر شما در ارتباطات این است که وقتی نیستید در خاطر مخاطبتان بمانید :)
دیگران مرا با چه ویژگی هایی می شناسند؟ من در نظر دیگران چه کسی هستم؟ یا اینکه وقتی نام مرا میشنوند، چه چیزی برایشان تداعی میشود؟
امروز همچنین در اینباره گفت که ما یکسری پرسشها را به آدمها بدهکاریم. یک سری "حالت چطور است" ها را. چرا که زودتر از آنچه فکرش را بکنیم، وقت وداع میرسد و ما میمانیم و حسرت همین چیزهای به ظاهر ساده. ما همیشه دیرتر میفهمیم که چه میتوانستیم بکنیم و در عوض چه کردیم :)
چیز دیگری که امروز به آن اشاره کرد و من قابلیت این را داشتم که تا صبح بگویم: دقیقا! دقیقا!، این بود که دیر رسیدن سر قرار، باکلاس بودن نیست، بلکه بیشعوری است! به چه حقی با خودت فکر کردهای که میتوانی یکی دیگر را منتظر بگذاری و خودت دیرتر بیایی؟ مگر دیگران مسخرهٔ تو هستند؟
و در فرجام چیزی که مرا به شگفتی واداشت این جمله بود: موهای سپید آدمها به خاطر حرفهای نزدهٔ آنهاست...
:)