54
خواندن دم غروب:
چندی پیش به چیزی می اندیشیدم؛
اینکه آیا وقتی در تاریکی هستیم، اندیشیدن به کسی دلمان را گرم میکند یا نه؟ هرکسی خودش باید به این پاسخ بدهد ولی، چقدر خوب می شود اگر چنین کسی را داشته باشیم :) این ها همان آدم هایی هستند که روح گرمی دارند. همانهایی که در روزهای سرد، گرمایشان به تار و پود وجود آدم تزریق می شود و آن احساسِ خوشایندِ آسودگی را به آدم می دهند که پس از یک سرمای طاقت فرسا تجربه می کند. این آدم ها دلچسب و خواستنی هستند؛ درست همانند یک کاپوچینوی داغ در یک روز برفی.
امروز چند قسمت از یکی از دوره های مورد علاقه ام را دیدم و لذت بردم🥰 کاری را که مدت ها بود از آن شانه خالی می کردم، انجام دادم و همچنین یک قسمت سریال دیدم. پیش خودم فکر کرده بودم که بهتر است یک قانونی برای خودم بگذارم: هروقت حوصله هیچ کاری را نداشتی، به جای فکر و خیال فیلم و سریال ببین! فیلم ها و سریال ها خیلی وقت ها تو را از آن حالت کلافگی درمی آورند و پس از آنها بهتر می توانی به کارهایت برسی.
راستی از تجربه دیدن نخستین موی یخی ام برایتان گفتم؟ :) کِی متوجه حضورش شدم؟ آن روز هم یک روز عادی بود. مثل همیشه داشتم آماده می شدم که به کلاسم بروم. موهای جلویی ام را شانه می کردم که اتویشان کنم و ناگهان در میان آنهمه موی خرمایی رنگ، یک موی یخی توجهم را جلب کرد. باشکوه اما بسیار غم انگیز بود، بسیار. دارم پیر میشوم :) یاد همه آن حرص و جوش هایی که سر هرچیزی خوردم افتادم و لبخند تلخی کل صورتم را در بر گرفت :) چندوقت پیش به مامان میگفتم که نمیخواهد موهایش را رنگ کند؟ و او میگفت:" نه، موهای سپیدم را دوست دارم." او قبلا اینگونه نبود :) به هرحال من مثل آدم های "بسیار منطقی" که موهای سپیدشان را دوست دارند نیستم و هرچند این موی یخی ام را دوست دارم، اما اندیشیدن به آن، دلهره ای به جانم می اندازد :) مهربانِ من با موی یخی :)
نزدیک های غروب بود که داشتم با خودم می خواندم:
We only said "Goodbye" with words
I died a hundred times
You go back to her
...And i go back to
I go back to us
I love you much
(: It's not enough
You love blow and i love puff
And life is like a pipe
And I'm a tiny penny
Rolling up the walls inside
یک روز زیباترین صدایم حنجره ام را می لرزاند❤️
موسیقی بالا جان آدمی را جلا می بخشد :)