53
طومار اژدها:
امروز اپیزود اول پاندای کونگفوکار را دیدم؛ با این تفاوت که اینبار به زبان اصلی :) در ابتدا گمان میکردم شاید دوبله و زبان اصلی آن خیلی با هم فرق داشته باشند اما اینطور نبود. اینجا بود که دریافتم به راستی خوب دوبله شده است و برایش زحمت کشیده شده است. دوبلور چیرهدست بودن این شکلی است :) اما چیزی که دریافتم این بود که نام استاد اُدوِی، در واقع اُدگِی بوده و در دوبله آن را به اشتباه اُدوی نامیدهاند. حالا که بیشتر میاندیشم میفهمم چرا :))))
روند تبدیل شدن پو به جنگجوی اژدها را به خاطر میآورید؟ اینکه در آن طومار هیچ چیز نبود جز یک آینه که تصویر خود پو را به او نشان میداد. در ابتدا این رویداد شاید اندکی ناامیدکننده بود اما در ادامه پو این را پذیرفت که تنها باید به خودش باور داشته باشد تا از پس هرچیزی بربیاید. درواقع هیچ نیروی خارقالعادهای وجود ندارد به جز باور.
نکتهٔ بعدی داشتن استاد خوب است که راه و چاه هرچیزی را بداند. یک استاد خوب، میتواند بفهمد شاگردش چه تواناییها و استعدادهایی دارد و بهترین شیوهٔ درس دادن به او چیست و همان شیوه را در پیش میگیرد. چنانچه استاد شیفو نیز همین کار را کرد و با غذا به پاندا آموزش داد.
مسئله این است که با چه دیدی به جهان مینگریم. با چه دیدی فیلم و سریال و انیمیشن میبینیم یا کتاب میخوانیم. یک کودک برای سرگرمی انیمیشن میبیند اما انیمیشنها میتوانند در ناخودآگاه او تأثیر بگذارند. پس باز به این نکته میرسیم که منابعی که وارد ذهن خود میکنیم، همانند منابعی که وارد معدهٔ خود میکنیم، اهمیت دارند! اما یک انسان خردمند همهچیز را به این دید میبیند که چه چیزی میتواند از آن یاد بگیرد. انیمیشنها خیلی وقتها حرفهای زیادی برای گفتن دارند🥰
کتابهای زیادی روی طاقچه هست که میتوانند لذت زیادی به آدم بدهند❤️
هوا خنکتر شده است و این خیلی خوشحالکننده است :) پاییز قشنگم دارد از راه میرسد.
امروز یک تکه از نامههای شاملو به آیدا را میخواندم که به او گفته بود:
آیدای من، تو معجزهای.
همهٔ هنر یک شاعر یا نویسندهٔ خوب بودن، گفتن جملههایی ساده و کوتاه و در عین حال تأثیرگذار و کوبنده است. جملاتی که یک طوری به دلت مینشینند که خودت هرگز گمان نمیکردی.
روزهایم پر است. آنقدر که دیگر جایی برای کارهای تازه نیست. شاید این دوره باید اینگونه بگذرد. نمیدانم. اما باور دارم که در روزهای پیش رو میتوانم کارهای جالبتر و تازهتری بکنم🥰 البته شاید بتوان کارهای جدیدی را گنجاند اما لازمهاش این است که از روزهایم بیشتر بهره ببرم و کوشاتر باشم.
این روزها نام مرا خیلی در وبلاگهای گوناگون نمیبینید و به تبعش نام آدمهای زیادی را هم در وبلاگ من نمیبینید یا میتوان گفت: نام آدمها را هم زیاد در وبلاگ من نمیبینید. همین خیلی ساده به شما نشان میدهد که حتی رفت و آمد وبلاگی کاملا قراردادی و دوطرفه است. البته این به این معنا نیست که خوانده نمیشوم یا کمتر خوانده میشوم. آدمهای پیگیر همچنان مرا دنبال میکنند اما از آنجا که این روزها من خیلی برایشان نظر نمیگذارم، نمیآیند اینجا نظر بگذارند تا من گمان نکنم که میتوانم به وبلاگ آنها بروم و نظر نگذارم اما در عوض آنها برایم نظر بگذارند. البته موضوع دیگر این است که از آنجا که عنوان نوشتههایم به خاطر این چالش صد روزه عدد است، وبلاگم در به روز شدهها نمیرود و در نتیجه احتمالا آدمهای جدیدی هم از وبلاگ من هنوز مطلع نشدهاند. آری... زندگی گاهی همینقدر بیرحم است :))))
موسیقی بالا را هم به خودم تقدیم میکنم🥰💚 کاملاً مرا یاد خودم میاندازد❤️🍁