34
روزی با انرژیهای خوب آمازون:
امروزم را با طبیعت جذاب و بکر آمازون آغاز کردم، با دلفینهای صورتیاش💕 با رود آمازون که پس از نیل بلندترین رود جهان است، با تمساحهایی که وقتی همهجا تاریک است، فقط چند جفت چشم روشن از آنها پیداست، با کمانهای ابتدایی سرخپوستان منطقه برای شکار، با رقص خوشآمدگوییشان، با همهٔ انرژیهای خوبش...☘️🌲🌿🏞️
بخش نخست از داستان زندگی پابلو اسکوبار را که بیاندازه شبیه فرهاد اصلانی است، شنیدم. او به راستی خیلی عجیب و خفن بوده است :))))) مادرم پرسید: به جای اینکه او با ماسک صورتش را بپوشاند، قاضیهای بیچاره برای اینکه توسط تیم پابلو شناسایی نشوند در دادگاهها ماسک میزدند؟ :)))
اندکی از همایون شنیدم و اینکه او تا چه اندازه فروتن است و در کنسرتهایش چطور در نگاهش قدردانی موج میزند و چطور دستش را برای سپاسگزاری روی سینهاش میگذارد و اینکه چقدر در برابر پدرش با احترام برخورد میکرد.
همچنین واژهٔ دردناک "مرگ سبز"، "یوتانایز"، "Euthanasia" یا به آلمانی "Euthanasie" برای حیوانات را آموختم و گریهام گرفت :) نوعی مرگ خوب و بدون درد که در شرایطی برای حیوانات به کار میبرند. مثلاً شرایطی که حیوان بیماری لاعلاجی گرفته یا جایی از آن به طرز غیر قابل ترمیمی شکسته است یا اینکه او دیگر نمیتواند بدون درد کشیدن شدید زندگی کند و چیزهایی از این دست... در این مواقع کاری میکنند که او بدون درد برای همیشه بمیرد...
نشستمان را هم برگزار کردم ولی امروز جو مقداری بیحوصله و غمگین بود... اما خب غصه خوردن ندارد. زیرا گاهی هم پیش میآید که حال آدم خیلی خوب نباشد...
از آهنگهای کردی که در روح و روان است هم که دیگر نگویم...🥺❤️ یک نمونهاش را سنجاق کردهام به این پُست...
پ.ن: البته از پشت صحنه اشاره میکنند مناسب مجالس عرقخوری میباشد🙂🤣🤣 به هرحال این چیزی از علاقهٔ من به آهنگهای کردی کم نمیکند :)