Head girl بودن:

گاهی باید خودت را مجبور کنی که یک‌سری کارهایی را انجام بدهی وگرنه اگر بخواهی همه‌اش به دلت نگاه کنی، ترجیح می‌دهی صبح تا شب روی کاناپه لم بدهی و فیلم ببینی یا چیزهایی از این قبیل😁 امروز خودم را مجبور کردم که این نشست را برگزار کنم با اینکه همه‌اش در دلم آرزو می‌کردم کنسل شود اما حالا که آن را انجام داده‌ام، خیلی خوشحالم🥰

Ich habe Persisch vergessen

این جمله را باید یادم بماند🤭😂 هرچند که بدآموزی دارد ولی در آن موقعیت چیز جالبی بود. مثل اینکه من فارسی کیلی کیلی کم دانست. درواقع یک‌جور شوخی است. یعنی من آن را در آن موقعیت شوخی می‌دانستم.

امروز صبح خیلی زود از خواب برخاستم، اندکی در پینترست چرخیدم، سپس رفتم پشت بام و آسمان آبی را نگریستم که پر از ابرهای سپید بود، هوا هم خنک بود. چقدر ذوق‌زده شده بودم که آسمان همچو یک نقاشی قشنگ است🥰 حس عجیبی داشتم. موهایم را شانه کردم، اندکی در آینه با خودم صحبت کردم و همچنین صبح به خیر گفتم ولی در فرجام دوباره در جایم دراز کشیدم و‌ به طرز ناباورانه‌ای خوابم برد😑 انگار نه انگار که به جهان هستی صبح به خیر گفته بودم😒

در حین گشت و گذارم چندین عکس از ایران پیش از انقلاب یافتم که دلم می‌خواهد آنها را به اشتراک بگذارم:

آن دوران هم دورهٔ عجیبی بوده است. اندکی برایم باورناپذیر است اینگونه بودن ایران. چه‌ها که بر این سرزمین نگذشته است...