آب شدن یخ:​​​​​

ساعت اول در کلاس هنوز یخم آب نشده بود و هیچ نگفتم🙂 ردیفی هیچ نگفتیم. استاد هم چندبار به ما نگریست و گفت:

?Wollen Sie nicht sprechen

و ما اصلا به روی خودمان نمی‌آوردیم که شنیدیم و باز سکوت می‌کردیم به گمانم استاد دیگر شخصیت مرا پس از اینهمه وقت فهمیده است :) چون خیلی به من گیر نداد.

نمی‌دانم چرا اما جو کلاس برایم سنگین بود :) امروز یکی از دوستان پسرم خیلی ناراحت بود. دلم می‌خواست کمکش کنم اما باید فاصله‌ام را با او حفظ می‌کردم چون او خودش دوست دختر دارد و اصلا دلم نمی‌خواهد بینشان را به هم بزنم. نمی‌دانم درست‌ترین رفتار چه بود اما خیلی کلیشه‌ای با او رفتار کردم و گفتم: ناراحت نباش! :| (واقعاً خوب شد که گفتی مهربانم، او خودش ابدا این را نمی‌دانست!) دست کم برایش دعا می‌کنم که حالش خوب بشود. این پسر وقتی پرانرژی است، زیباتر است.