مزاحمت:

این روزها پسرهای بیشتری مزاحمم می‌شوند. نمی‌دانم چه رویداد خاصی رخ داده است. انتظار می‌رود در محرم بیشتر مراعات کنند ولی بدتر شده است :)

امشب سوار مترو که شدم، دو تن از دوستانم همراهم بودند. همین که با آنها صحبت می‌کردم، چشمم افتاد به مردی که روی صندلی‌های رو به رویی نشسته بود. از نظر چهره واقعاً خوب بود اما طور خاصی نگاهم می‌کرد. اهمیت ندادم و صحبتم با دوستانم را ادامه دادم. تا اینکه متوجه شدم جهت گوشی‌اش تغییر کرد به حالتی که انگار داشت از من عکس می‌گرفت. ناگهان دستم را جلوی صورتم گرفتم. دوستم تعجب کرد و پرسید که چرا اینطور می‌کنم؟ سپس آنها چند ایستگاه بعد پیاده شدند و من تنها شدم. باز چشمم افتاد به آن مرد و او به من گفت: بیا اینجا بشین! تعجب کردم... ولی اهمیت ندادم. گمان می‌کردم مثل بقیه پسران مزاحم، خودش بیخیال می‌شود. ولی او همچنان چندبار دیگر از من عکس گرفت و چندبار دیگر حرفش را تکرار کرد. نزدیک بود پیاده شوم که پیش پیش می‌کرد و سوت می‌زد :))))))) من دیگر به راستی فازش را نمی‌فهمیدم. خیلی برایم شگفت‌آور بود.

در اینگونه مواقع باید کوشید در میان جمعیت گم شد. اگر چنین چیزی برایتان پیش آمد، حتماً در میان مردم راه بروید و وارد جاهای خلوت نشوید. و اگر برایتان ممکن است، زنگ بزنید کسی دنبالتان بیاید. به هرحال باید آموخت چگونه می‌توان با آدم‌های مریض سر کرد یا در چنین موقعیت‌هایی چه باید کرد.

بیشتر، از این خشمگین شدم که چرا درس عبرتی به او ندادم و نتوانستم چیزی بگویم. نمی‌دانم درست‌ترین رفتار در برابر این جوان بیمار چه می‌توانست باشد. باید بلند می‌شدم و می‌زدمش؟ باید به او ناسزا می‌گفتم؟ باید چشم‌غره می‌رفتم؟ یا شاید باید خیره می‌شدم؟ باید از کسی کمک می‌گرفتم؟ یا باید به کسی گزارش می‌دادم؟ چه کاری بهتر بود؟ چه چیزی می‌خواستم؟

از این که بگذریم، دختری در کلاسمان هست که به من چشم‌غره می‌رود و مشخص است که از من خوشش نمی‌آید. رفتار او جوری است که انگار ارث بابایش را خورده‌ام. من هم چندبار کوشیدم به او سلام کنم و با او ارتباط بگیرم ولی چشمانش را از من می‌دزدید یا پاسخ نمی‌داد. در دلم یک "برود به درک دخترهٔ اسکول بدبخت" گفتم اما هنوز ناراحتم که چرا؟ مگر چه‌کار کرده بودم که اینگونه رفتار کرد؟ هرچند برایم اهمیتی ندارد و همانطور که گفتم، برود به درک!