اعصابم به هم می‌ریزد وقتی به رفتار بعضی آدم‌ها با خودم نگاه می‌کنم.

وقتی داشتم به دلیل رفتارش می‌اندیشیدم، این به ذهنم رسید که او تک‌فرزند است و خیلی از تک‌فرزندها لوس و بی‌خاصیت هستند. چون هروقت هرچیزی می‌خواستند، داشته‌اند و در نتیجه یک روحیهٔ دیکتاتوری در آنها هست. و می‌خواهند هرچه می‌خواهند همان لحظه انجام شود و من اصلا از این رفتارها خوشم نمی‌آید.

به این نتیجه رسیده‌ام که دلم نمی‌خواهد بیشتر از نصف روز در کنار چنین آدم‌هایی باشم. چنین آدم‌هایی که بی‌هوا از تو عکس می‌گیرند و بعداً به عکس‌هایت می‌خندند. آدم‌هایی که محتاج تعریف‌کردن دیگران از خودشان یا فرزندشان هستند و می‌خواهند همیشه بهترین باشند و از عمد حرف‌هایی را وسط می‌اندازند که به تو بگویند دیدی نشد؟ دیدی نتوانستی؟ ولی فرزند من می‌تواند چون او کودن است و من و پدرش برای او خرج می‌کنیم. زیاد هم خرج می‌کنیم و با پول، کمبودهایش را جبران می‌کنیم. آنها نمی‌توانند ببینند که تو از فرزند آنها بهتری؛ خیلی هم بهتری... دست خالی هم بهتری، بدون پول هم بهتری.

می‌خواهم بگویم حسادت همینقدر آدم‌ها را منفور می‌کند. می‌خواهم بگویم هروقت حسادت کردی، بدان که کمبودی در زمینه‌ای در توست. و بدان با پایین کشیدن کسی، تو به جای بالایی نخواهی رسید.

حالا که به آن فکر می‌کنم، خیلی بهتر است که با هرکسی صمیمی نمی‌شوم. درست است که دشمنی خوب نیست ولی با بعضی‌ها فقط باید سلام و علیک داشته باشی نه چیزی بیش از این. وگرنه روحت را تیره می‌کنند، تغییرت می‌دهند و دغدغه‌هایت را کوچک و بی‌ارزش می‌کنند.