موتوری‌های دنبال‌کننده:

دیشب تا پاسی از صبح بیدار بودیم و فیلم می‌دیدیم. نصف برادران لیلا و چپ و راست. از اینگونه فیلم دیدن‌هایی که نصفه و نیمه است و اصلا قصدش را هم نداری ولی وقتی در جمع خانوادگی قرار می‌گیری و می‌بینی تلویزیون روشن است، همراهی می‌کنی. همان‌هایی که از نیمه‌های فیلم سر می‌رسی و می‌نشینی تا ادامه‌اش را ببینی.

حدود ساعت 6 صبح بود که خوابیدیم و در نتیجه دور از ذهن نیست که ساعت 1:30 بعدازظهر از خواب برخاستیم.

امروز با هم به خانهٔ خاله جان رفتیم. تا صدایمان را شنید، فلفلی شروع کرد به جیغ و داد کردن. کلی قربان صدقه‌اش رفتم و نازش کردم. او حالا دیگر روی دستم می‌نشیند و حتی روی شانه‌ام هم آمد🤗

در راه برگشت از خانهٔ خاله، دو نفر که روی موتور بودند من و پاری را دنبال کردند. آنها می‌خواستند از ما شماره بگیرند. راستش با وجود این‌چنین مدرن شدن جوامع و تغییر جامعه، گمان نمی‌کردم چنین افرادی هنوز باشند. انگار که هنوز عهد بوق است. بسیار شگفت‌زده و در عین حال متاسف شدم. این آدم‌ها باعث می‌شوند آدم در جامعه بیش از پیش منقبض و همراه با احساس ناامنی باشد :)

از این مسئله که بگذریم، من فکر می‌کنم خوب است آدم دوستان زیادی داشته باشد. به قول استادم، ارتباط یعنی قدرت شما. با وجود دوستان، می‌توانی کلی چیز تازه یاد بگیری و در دشواری‌ها دست‌های بیشتری برای گرفتن داشته باشی. هر آدمی ارزشمند است زیرا تجربهٔ زیستی متفاوتی دارد و حتماً چیزی هست که بشود از او آموخت. شاید تنها باید دانست که چطور می‌شود هم‌نشین کسی بود.