3
تیک زدنِ کارهایِ بیشتر:
به جای اندیشیدن به سوزاننده بودن آفتاب، به جای غر زدن، به این اندیشیدم: چه خوب که هست! میدانستم بعضی کشورها به اندازهٔ کافی خورشید را نمیبینند و یکی از دلایل افسردگی در آن کشورها، بیشتر وقتها تاریک بودن آسمان است. آنها با دیدن خورشید ذوق میکنند. من چرا نکنم؟🥰
امروز کارهای بیشتری را تیک زدم. برایم ارزشمند بود. میخواستم متنی برای معرفی خودم بنویسم. دریافتم که چیزهای بیشتری از خودم فهمیدهام که شاید تا پیش از این نمیدانستم. آدمی در طول زندگانی، خود را در موقعیتهای گوناگون بهتر میشناسد؛ حتی از شیوهٔ رویاروییاش با آن موقعیتها درمییابد که به راستی کیست.
یکی از چیزهایی که در مورد خودم دریافتهام این است که به راستی از کافهگردی سرخوش میشوم. به ویژه در شب... به ویژه در یک شبِ بارانی که بشود قطرههای باران را روی شیشهها دید و قهوهٔ روی میز را هم زد. کافهگردی حتی در تابستان هم زیباست. با آن نوشیدنیهای خنکش که جانت را سر حال میآورد. شاید به این خاطر آن را دوست دارم که حرف زدن با آدمهای امن را زیبا میبینم؛ در حالی که من اینطرف میز باشم و آنها آنطرفش❤️ حرف زدن با آدمهای امن وقتی نوشیدنی هم چاشنیاش باشد، بوی بهشت میدهد💚 البته که تنهایی پشت یک میز نشستن و غرق اندیشه شدن هم پُرشکوه است✨
برترین کافههای تهران را یادداشت کردیم تا در آینده یکی یکی مهمانشان باشیم🧡 بیگمان که هر کدامشان حال و هوای ویژهٔ خودش را خواهد داشت.
حتماً اگر درآمدی داشته باشم، هر ماه بخشی را برای پوشاک کنار میگذارم. پوشاک برای من بسیار مهم است. امیدوارم همهٔ درآمدم را برایش به دستان باد نسپارم :))))))))
همیشه از رانندگی میترسیدهام. شاید همین باعث میشده که تا حالا سمتش نروم. حتماً میدانید تصور مردان سرزمینم دربارهٔ رانندگی بانوان چیست :) و چه چیزهایی دربارهاش میگویند... حتماً میدانید وقتی میبینند رانندهٔ جلویی خانم است، چگونه کولیبازی درمیآورند و دستشان را روی بوق نگه میدارند... به راستی اینهمه خودبزرگبینی از کجا میآید؟ البته نمیخواهم بگویم به همین دلیل کنار میکشم اما نمیتوانم ادعا کنم از زهر آن تیرها در امان بودهام و زخمی نشدهام :) اما مردان سرزمینم! خوب گوش کنید و این را بدانید که من اگر هر دلیلی برای رانندگی نکردن داشته باشم، آن، حرف شما نخواهد بود. من این تبعیضها را هیچگاه نپذیرفتهام و نخواهم پذیرفت. حتی اگر ریشسفیدترین شما آن را به من بگوید. آنقدر پشت سرم بوق بزنید تا جانتان دربیاید. تا من نروم شما هم نمیتوانید بروید :) ترجیح میدهم همین لبخند با اندکی درونمایه گستاخی و تحقیر که میشود:😏 را تحویلتان بدهم و بگذارم همچنان بوق بزنید. مقصر این رفتار من هم خودتان هستید. البته من هم رانندهای میشوم در سطح شما و حتی بهتر. در نتیجه شاید آنی که بوق میزند اصلا من باشم :)))))) کوتاه بگویم: مراقب خودتان باشید! و جلوی راه مهربان سبز نشوید، به هیچ عنوان!