2
چیرگی بر سُهشهایِ نیرومندِ درونی:
امروز، امن و امان بود البته اگر رویدادی که صبح رُخ داد را از پیش چشمان دور کنیم😒
زنی در کتابخانهٔ عمومی داشت بدون هندزفری فیلم آموزشی میدید! اگرچه من از او خیلی دور بودم ولی صدای وز وز مانندی به گوشم میرسید و به راستی باعث خشم زیادی در من شده بود. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بر خشمم چیره شوم. نزدیک بود بروم جرش بدهم🙂 ولی از طرفی خیلی برایم سخت بود به او تذکر بدهم. شاید اگر کس دیگری بود، به راحتی اینکار را میکرد اما من خیلی دشوار با آدمیان ارتباط میگیرم.
تجلیِ خشم در من احساس ناتوانی پدید آورده بود. اندکی هم گریستم در حالی که سرم را روی میز گذاشته بودم. بیشتر از او از خودم ناخرسند بودم چون باید با آن کودن برخورد میکردم. او حق نداشت اینکار را بکند. او، آن زن نادان، خشم زیادی را در من بیدار کرده بود، جلوی تمرکزم را گرفته بود و نگذاشته بود بازدهی خوبی داشته باشم. حدود یک ساعت به همین منوال گذشت و پس از آن تعداد افراد اندکی بیشتر شد و او هم به کار دیگری مشغول شد. خشم من هم فرو کشید. هنوز چهرهٔ لعنتیاش را به یاد دارم و حالم از او به هم میخورد. یک کار به ظاهر سادهٔ یک نفر، باعث تنفر من نسبت به او شد. به همین سادگی! اگر باز هم تکرار شود، با همهٔ جنگی که پیش از آن باید با خودم داشته باشم، دیگر سکوت نمیکنم!
اندکی طول کشید تا نیرویم را دوباره جمع کنم. کارهایم را نوشتم و کمی با خودم حرف زدم. ذهنم پُر از گره بود. چندبار هم رفتم بیرون و برگشتم. در فرجام خودم را مجبور کردم که آغاز کنم و انجامش دادم❤️
کاری به من پیشنهاد شده که نمیدانم میتوانم از پسش بربیایم یا نه. با اینکه اندکی استرسزا بود ولی شادم کرد💛 امیدوارم انتهایش برایم نور باشد✨
ممکن است با خودتان بگویید در این صد روز دقیقاً چه میکنی؟ خب این صد روز، صد روز شادی یا حس خوب و از این دست نیست. من تنها میخواهم بکوشم اندکی بیشتر خودم را درک کنم و مهربانانهتر با خودم رفتار کنم. اینکه بیشتر حواسم به رفتارهایم و کارهایی که میکنم باشد. این هم چیزی نیست که یکشبه بشود به آن رسید. به ویژه که این روزها حال و روز چندان جالبی هم ندارم. به ویژه که ناامیدی در رگهایم همچون زهری جریان دارد و اینکه خودم را از همه دور حس میکنم :) گاهی تنها برای زندگی کردن دست و پا میزنی. یادت باشد که اینطور وقتها نباید انتظار زیادی از خودت داشته باشی🧡✨ همین که بکوشی خودت را سرگرم کنی و کاری برای انجام دادن داشته باشی، همین که مراقب خودت باشی تا شب شود و باز مراقب خودت باشی تا صبح شود، یعنی بهترینِ تو.