این بانوانی که شال و روسری نمی‌پوشند و هنوز دارند می‌جنگند... نمی‌دونید من چقدر بهتون افتخار می‌کنم :)🧡

چقدر قشنگید که نمی‌ترسید. چقدر شهر رو خوشگل‌تر کردید...

غمگینم برای رنجی که یه مشت خر در جایگاه مسئول جامعه برای مردم می‌سازند... غمگینم که مردمم رنج می‌کشند و حتی همه این اتفاقات اخیر، مغز فسیل‌شدهٔ این احمقا رو تغییر نداد... و دوباره دیدند چیزی رو ندارند بهش گیر بدن، گرفتند رو حجاب...

آخه احمق‌ها! کودن‌ها! نمیدونم چی بگم ولی حماقت شماها حد و اندازه‌ای نداره...

می‌دونید که چرا انقدر از برداشتن حجاب اجباری ترسیدند؟ چون میدونند که حجاب اجباری که برداشته بشه مردم حقوق از دست رفته دیگه شون رو هم طلب می‌کنند و چون این آشغالا نمی‌تونن بهش پاسخ بدن و کثافت‌کاری‌های خودشون رو پنهان کنند، عین چی ترسیدند و گیر دادند به چیزی که سرکوبش براشون آسون‌تره یعنی حجاب!

اگه امشب بخوام آرزویی بکنم یکیش اینه که جامعه‌ای بشیم که با همه تفاوت‌هامون با صلح و آرامش در کنار همدیگه زندگی کنیم و آدمای متعصبی که سعی دارند به زور عقاید دیگران رو تغییر بدن یا چیزی رو بهشون تحمیل کنند نباشند. بمیرند... هرچی و منظورم از آدم متعصب چه اینوریه چه اونوری...

راستش از سرکوب شدن خسته ام. خیلی زیاد خسته ام و دیگه نمی‌تونم تحمل کنم :)