اندر احوالات امشب
امشب یهو دیدم خیلی از آهنگهای قدیمی که پاک کرده بودم دوباره برگشته به همراه یه سری آهنگ که نمیشناسم و برگام ریخته حقیقتاً :)
دلم برای بچهام خیلی تنگ شده🥺 خونهامون بدون اون یه چیزی کم داره :) چون تازه شسته بودیمش و هنوز خیس بود قرار شد چندروزی خونهٔ خاله بمونه تا یه وقت سرما نخوره. پس از مدتها امروز گذاشتم رو دستم بشینه. براش پله درست میکردم که همینطوری بیاد بالا. روی سرم نشست و موهامو گرفت و بعدش که باز نشست رو دستم دوبار بوسش کردم :) سپس دیگه گذاشتمش تو قفسش تا بخوابه. چشماش قرمز شده بود. میگفتند شامپو رفته توش. ازش خداحافظی کردم و با اینکه خیلی نگرانش بودم، برگشتم :) خدایا حواست بهش باشه❤️
برخی رفتارهای پاری به راستی اعصابم رو به هم میریزه. هنوز خیلی کودکانه و گستاخانه رفتار میکنه گاهی. کاش برام مهم نبود مامانش چه فکری دربارهام میکنه وگرنه میزدم لهش میکردم :) و همچنین اگه تربیتش رو به من میسپردند، اصلا نمیذاشتم انقدر لوس و پررو بار بیاد :) برخی ویژگیهاش حالمو به هم میزنه. مثلاً اینکه رئیسبازی درمیاره. بچه بیا برو... من اگه اجازه میدم طوری باهام رفتار کنی که انگار همسنتم دلیل نمیشه سواستفاده کنی و اینطور گمان کنی که خبریه :| بعد اینکه درکش نمیرسه که برخی پرسشها رو نباید تو جمع ازم بپرسه. احمقه این بشر! احمق! یکی از دلایلی که دلم نمیخواد زیاد ببینمش همینه :) یا اینکه خیلی بیجنبه است بعد دلش میخواد حقیقت رو هم بهش بگم. مثلاً امشب داشت میپرسید تا حالا شده دلت خیلی برام تنگ بشه؟ و من اون لحظه هیچی از ذهنم نگذشت. هیچ خاطرهای مبنی بر اینکه این اتفاق برام افتاده. برگشتم بهش گفتم که من معمولاً دلتنگ آدما نمیشم. یعنی الان چیزی یادم نمیاد :) و بعد یه طور مزخزفی نگاهم کرد که مجبور شدم بگم آرهههه تا حالا شده که اینهمهههههه دلم برات تنگ بشه :| مورد بعدی اصرارهای خیلی خیلی زیادش که آدمو معذب میکنه و خیلی وقتا تو رودربایستی مجبور میشه پیشنهادشو قبول کنه :| یه مورد دیگه اینه که گاهی واقعاً بهم بیاحترامی میکنه و دقیقاً همونجاست که دلم میخواد بزنم تو گوشش :) تا حالا چندبار شده که به شوخی یا زده تو سرم یا تو صورتم و بعدش خندیده ولی من اصلا از این رفتارش خوشم نیومده و دلم میخواسته خفهش کنم. برای همین میگم رفتارهای گستاخانه داره...وای خدای من! اصلا اعصاب این چیزا رو ندارم. این بشر واقعاً روی مخم هست :) البته از حق نگذریم ویژگیهای خوبی هم داره ولی به نظرم این رفتارهاشو باید درست کنه.
خوشم نمیاد بیام ویژگیهای بد یه نفر دیگه رو اینجا بگم و مهم هم نیست که اون چه ویژگیهایی داره ولی احساس میکردم خیلی دارن روی ذهنم سنگینی میکنن و باید خودمو خالی میکردم...
درست شو خره... :) من دیگه تحمل ندارم!