کلیک

همیشه وقتی به پایان سال می‌رسیم، فکر می‌کنم به اینکه سال گذشته برام چطور گذشته و چه رویدادهای مهمی رخ داده.

آهنگ "شاخه نبات" مسیح و آرش منو یاد فروردین 1401 می‌اندازه. یه حس تازگی و طراوت بهارانه توشه :)

1401 سالی بود که پس از چندین ترم کلاس‌های مجازی، برای نخستین بار پا به دانشگاه گذاشتم و به صورت حضوری ازش بهره گرفتم. البته آخرای ترم چهار بود که حضوری شدیم و بعدش خیلی زود تابستون از راه رسید.

اون یک هفته بعد از امتحانات که باید تندتند پروژه‌هامو تحویل می‌دادم و منی که همه رو گذاشته بودم واسه همون موقع :)))) حتی از اتاق بیرون نیومدم اون چند روز :)))) و مقاله‌ای که سه روزه نوشتمش و در فرجام هم اون درس رو نیفتادم و این در حالی بود که افراد زیادی اون درس رو پاس نشدند :)))) [استادم این موضوع رو بفهمه کل موهای سرشو می‌کَنه😂 و اصلا دلم نمی‌خواد در این‌باره خودمو تشویق کنم چون دقیقه نودی بودن مایهٔ افتخار نیست. بله مهربان خانوم!😒]

تابستونی که اصلا بهم خوش نگذشت و روزای خیلی بدی توش داشتم. بوی مرگ می‌داد چون راکد شده بودم :) و از این وضعیت بسیار کلافه بودم. هتل دل‌ لونا رو تو همین دوران دیدم و این سریال کاملاً من رو یاد تابستون 1401 می‌اندازه. خیلی هم دوسش داشتم :) این زمان کلاس می‌رفتم و از تلاش کردنم لذت می‌بردم. یه دوره پادکست‌سازی هم شرکت کردم؛ البته فقط یه جلسه ولی خیلی دوسش داشتم. شاید یه روزی پادکست خودمو بسازم🥰

همین که تابستون تموم شه و وارد پاییز بشیم، یعنی حال من رو به بهبودیه :) نمی‌دونم توی این دو تا فصل (پاییز و زمستون) چی وجود داره که انقد دوسشون دارم🥰 آنچه از آخر تابستون و ابتدای پاییز به یاد میارم، توی حیاط نشستنا و چایی خوردنمونه و بلال و جوجه درست کردنمون😊 همین دوران بود که دیگه تو وب پیشینم چیزی ننوشتم و خونهٔ امنم رو به اینجا کشوندم :)

بعد، این ناآرومی‌ها پیش اومد. آخوند‌ها نزد خیلیا منفورتر شدند و خیلیا همون دین و ایمان اندکشون رو هم به خاطر کثافت‌کاریای اینا از دست دادند. خیلی از جوونامون پرپر شدند ولی هیچوقت یادمون نمیره و امیدوارم هرچه زودتر شر اینا از سرمون کم بشه :)

حدودای آذر بود که "وکیل ووی عجیب" رو تموم کردم. خیلییی قشنگ بود🥲 توصیه می‌کنم اگه از فیلمای یه اوتیسمی نابغه و همچنین فضای دادگاه لذت می‌برید حتماً ببینیدش :)

بعدشم که زمستون اومد. این زمستون چندبار برف رو دیدم و خیلی خیلی برام لذت‌بخش بود🥰 حتی یه بار دستام از شدت سرما قرمزِ قرمز و بی‌حس شده بود و خیلی لیز می‌خوردم تو خیابون ولی دلم نمی‌خواست قطع بشه :)

پروژهٔ تهران‌گردی قرار بود از دی آغاز بشه ولی به دلایل فنی، بهمن آغاز شد. پروژهٔ قشنگیه و خوشحالم می‌کنه🥰

و در فرجام اسفند... اسفند زیبا، اسفند باشکوه :) یه سری کار اداری انجام دادم. یه دورهٔ تندخوانی شرکت کردم. چند وقتی عمیقاً حالم بد بود و گذروندمش. مهربان راکد‌شدن و تکراری بودن رو دوست نداره. از روزمرگی هم خوشش نمیاد. یه چیزی باید دگرگون بشه همیشه :) توی این اسفند پیروز رو هم از دست دادیم :)

تو این سال مهربان کوشید که التیام پیدا کنه و همین هم شد. فهمید دنیای واقعی خیلی با دنیای مجازی متفاوته. همچنین دریافت که ارتباطاتش رو باید محدودتر کنه؛ به خاطر خودش و سلامت روان خودش و خیلی چیزای دیگه...

#بماند یادگار از سال 1401